آخــرتــوئی

غزل 233          

برسرمن سرورتوئی من کهترومهترتوئی

چـراغ منـزل مـنـی  روشنـی قـمــر تـوئی

فــدای آن نگاه تـو نگاه خوش نظـرتوئی

ای مظهـرلطف خـدا بردل من افسـرتوئی

ای یاور و باورمن بتـاج من گهــر توئی

برآسمان دل من آن ماه خوش منظرتوئی

 

گفتم به آن سروسهی رعناترین دلبرتوئی

ای مه خوش منظرمن  مجنون دربدرمنـم

بوسه زنم بـپـای تــو جان بدهم برای تــو

اندروفـای عـاشقـی مشهورعـاشقـان منم

ای مـاه با وقــارمـن ای یـار گـلعـذار مـن

گفتی ترا صدا کـنـم به آسمان نگـاه کـنـم

با صدهـزارمهـرووفا گوید حکیمی بی خطا

 سوگـنـد بعهـد خود کنم اول تـووآخــرتـوئی

چهارم شهریورهشتا د ونه